حكيم ابوالقاسم فردوسى
1136
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
بيك دارو ار او نگردد درست * زوان از پزشكى نخواهيم شست دگر موبدى گفت انوشه بدى * بداد و دهش نيز توشه بدى سپهدار گرگان برفت از نهفت * ببيشه در آمد زمانى بخفت بنه برد از گيل و او برهنه * همى باز گردد ز بهر بنه بتوقيع پاسخ چنين داد باز * كه هستيم از ان لشكرى بىنياز كجا پاسپانى كند بر سپاه * ز بد خويشتن را ندارد نگاه دگر گفت انوشه بدى جاودان * نشست و خور و خواب با موبدان يكى نامور مايه دار ايدرست * كه گنجش ز گنج تو افزونترست چنين داد پاسخ كه آرى رواست * كه از فرّه پادشاهى ماست دگر گفت كاى شهريار بلند * انوشه بدى و ز بدى بىگزند اسيران رومى كه آوردهاند * بسى شير خواره درو بردهاند بتوقيع گفت آنچه هستند خرد * ز دست اسيران نبايد شمرد سوى مادرانشان فرستيد باز * بدل شاد و ز خواسته بىنياز نبشتند كز روم صد مايه ور * همى باز خرند خويشان بزر اگر باز خرند گفت از هراس * بهر مايه دارى يكى مايه كاس فروشيد و افزون مجوييد نيز * كه ما بىنيازيم ز ايشان به چيز بشمشير خواهيم ز ايشان گهر * همان بدره و برده و سيم و زر بگفتند كز مايه داران شهر * دو بازارگانند كز شب دو بهر يكى را نيايد سر اندر بخواب * از آواز مستان و چنگ و رباب چنين داد پاسخ كزين نيست رنج * جز ايشان هر آن كس كه دارند گنج همه همچنان شاد و خرّم زيند * كه آزاد باشند و بىغم زيند نوشتند خطى كانوشه بدى * هميشه ز تو دور دست بدى بايوان چنين گفت شاه يمن * كه نوشين روان چون گشايد دهن همه مردگان را كند بيش ياد * پر از غم شود زنده را جان شاد چنين داد پاسخ كه از مرده ياد * كند هرك دارد خرد با نژاد هر آن كس كه از مردگان دل بشست * نباشد ورا نيكويها درست يكى گفت كاى شاه كهتر پسر * نگردد همى گرد داد پدر بريزد همى بر زمين بر درم * كه باشد فروشندهء او دژم چنين داد پاسخ كه اين نارواست * بهاى زمين هم فروشنده راست دگر گفت كاى شاه برتر منش * كه دورى ز بيغاره و سرزنش دلى داشتى پيش ازين پر ز شرم * چرا شد برين سان بىآزرم و گرم چنين داد پاسخ كه دندان نبود * مكيدن جز از شير پستان نبود چو دندان بر آمد بباليد پشت * همى گوشت جويم چو گشتم درشت يكى گفت گيرم كنون مهترى * براى و بدانش ز ما بهترى چرا بر گذشتى ز شاهنشهان * دو ديده براى تو دارد جهان چنين داد پاسخ كه ما را خرد * ز ديدار ايشان همى بگذرد هش و دانش و راى دستور ماست * زمين گنج و انديشه گنجور ماست